Wednesday, October 31, 2007

عجیبه
شایعات، خبرهای پراکنده، گفته ها و شنیده ها
دارن تکرار میشن
من که یادم نمیاد
ولی از گفته های سینه به سینه
احساس میکنم این اتفاقات خیلی شبیه تاریخ های قدیمی شده
امیدوارم تاریخ تکرار نشه
امیدوارم مردم دوباره خیال یه انقلاب دیگه به سرشون نزنه
...
اما تجربه کردم
دولت هایی که با دانشگاه و دانشجو روبرو میشن و سرکوبشون میکنن
زیاد دوام نمیارن
به سادگی
عمرشون به پایان میرسه
...

Sunday, October 28, 2007

حتی ماجرای خودکشی شدن یک دانشجوی پزشکی در همدان هم دروغ است.
چون در ایران روزه خواری جرم نیست.
چون در ایران قدم زدن دختر و پسر جوان جرم نیست.
چون در ایران به این راحتی ها کسی را دستگیر نمیکنند.
چون در ایران لازم نیست 48 ساعت بدون حق تماس در بازداشت ماند و بدون اخذ رشوه و خیلی سریع آدمها از بازداشت بیرون میایند.
چون در ایران نیروی انتظامی یک نیروی بسیار منظم و قانونمند است.
چون یک دانشجو در ایران از شان و احترام خاصی برخوردار است.
نه.
باور نمی کنم.
مگه بودجهء مملکتی چه اهمیتی داره؟


پانویس: بودجه مملکتی که به هر حال قراره حیف و میل بشه. چه در هزار صفحه به صورت برنامه ریزی شده و ردیف بندی شده، چه در پنجاه صفحه و بصورت هردنبیل.

Saturday, October 27, 2007

گاهی خیلی خدا رو شکر میکنم
که این حرفش رو درک کردم و لااقل در بخش بزرگی از زندگیم
یاد گرفتم که باید تمرین کنم
که به هیچ چیز این دنیا نباید دل بست
...
هیچ چیز

و من چقدر ثروتمندم
که خدا من را میان این همه هیچ چیزها
فراموش نکرد
و من گم نشدم
...

خدایا
مبادا یک لحظه دستم را رها کنی؟

Thursday, October 18, 2007

جناب آقای بوش؟
چرا آنها که نباید به سلاح اتمی دسترسی داشته باشند؟
چرا صداقت ندارید؟
چرا اعلام نمیکنید که آنها خود نمایندگان شما هستند برای به فقر و فلاکت کشیدن مردم؟
جناب آقای بوش؟
مگر شما خودتان پیام آور فقر و فلاکت و نا امنی نیستید؟
چرا پس اینقدر با جایگزین های خودتان در این کشور مظلوم دشمنی میکنید؟
مگر نه اینست که اینها خودشان تمام نیازهای شما برای جنگ آفرینی و مخاصمت و کشتار و دیکتاتورگرایی تامین میکنند؟

Tuesday, October 16, 2007

بوی پا میاد


... پوتین اومده ایران.

اومده یه کم دریا بگیره
یه کم اتم بده

چه معاملهء خوبی!

Monday, October 15, 2007

روزهای زیادی دلم برای نوشتن تنگ شده است
گرچه هنوز هم اصرار دارم که در پرشین بلاگ بنویسم. اما خوب به مرحمت فیلترهای شرکت دسترسی به هیچ سایتی ندارم.
حق خودشون میدونن که دسترسی به اینترنت رو به شکلی برات آماده کنن که فقط برای شرکت کار کنی.
با این همه بازهم گاهی دلم برای نوشتن تنگ میشود
...

گاهی هم سیاسی مینویسم. خوب خبرها زیاد است. خرابکاری ها هم زیاد است. پروژه ملی «ایران را ویران کنیم» با جدیت هر چه تمام تر پیگیری میشود.
گاهی دلم تنگ میشود و از دل مینویسم. تو خود میدانی که برای خرابی های بدنهء سد روحم هزار تا پطرس فداکار هم گاهی کم میاد.

اما گاهی دلم میخواست بیشتر بی پروا بنویسم. بی پروا از هر چه سرزنش و هرچه تفکر.
اما امان از آن آخرین لحظه
...

تصمیم دارم یک داستان بنویسم.
تا ببینیم چه شود

Monday, October 08, 2007

(1)
- خیلی تنها شدم!
+ از کی تا حالا؟
- از وقتی ایرانسل خریدم. نه آنتن میده و نه مسیج میفرسته. دوستام همه ترکم کردن.

...

(2)
مدتی قبل:
ب- مرگ بر آمریکای غاصب، دروغگو، فاسد، شیطان بزرگ، متجاوز، ...
...

مدتی بعد:
الف- آقای دیکتاتور کوتولهء سنگدل!
ب- این فحاشی شما نشانهء ضعف و شکست شماست. من به پیروزی خودم میبالم!!!


و صد البته مدتی بعدتر:
ب- آقای بوش! اگه جرات داری بیا دانشگاه ما تا بهت حالی کنیم دنیا دست کیه!
الف- شوخی نکن بابا!

(3)
آمار بیکاری 13 درصد کاهش داشته. (در بهار این آمار 21/8 اعلام شده بود).
آمار مصرف سوخت در کشور 20 درصد کاهش داشته.

اگه گفتین چه جوری؟

طبق آمار درآمد نفتی ایران حدود 200درصد افزایش یافته است.
طبق آمار نقدینگی کشور بیش از صد درصد رشت داشته است.
طبق آمار تورم در کشور 2 تا 4 درصد افزایش داشته.
طبق آمار واردات کشور 13 درصد رشد داشته.
طبق آمار صادرات کشور 26 درصد کاهش داشته.
طبق آمار تراز بازرگانی کشور 41 درصد افت کرده.
طبق آمار سپرده های خارجی کشور بیش از صد درصد رشد داشته است.
طبق آمار بیش از 95 درصد بازنشستگان کشور زیر خط فقر قرار دارند.
طبق آمار ترافیک در کشور 20 الی 50 درصد افزایش داشته.
طبق آمار دستگیری افراد به جرهایی مانند شرارت، اعتیاد و قاچاق افزایش یافته است.
طبق آمار دو بیماری رایج کشور سکته قلبی و افسردگی شدید است.
طبق آمار، واردات بی رویه شکر تا دو برابر نیاز کشور ...
طبق آمار میانگین سنی جمعیت کشور از 24 به 28 سال افزایش یافت.
طبق آمار معیار امید به زندگی در ایران از 68 به 65 سال کاهش یافت.
طبق آمار بیشترین مرگ و میر در ایران بر اثر تصادفات جاده ای است.
طبق آمار میزان سلاح های کشف شدهء غیرقانونی در کشور بیش از صد درصد رشد داشته است.
طبق آمار بیشترین مشکل کودکان ایران «زنای با محارم» است.
طبق آمار روند گسترش بیماری ایدز شتاب سرسام آوری گرفته است.
طبق آمار در یک ماه اجرای طرح امنیت اجتماعی نزدیک به یک میلیون زن ارشاد شدند.
طبق آمار حدود 40 درصد قتل های کشور «قتل های خانوادگی» هستند.
طبق آمار طی یکسال گذشته تعداد طلاق های ثبت شده 12 درصد رشد داشته.
طبق آمار طی یکسال گذشته تعداد ازدواج های ثبت شده 22 درصد کاهش داشته.
طبق آمار وزارت کشور 120 تا 150 هزار مسئول دولتی برای شرکت در انتخابات مجلس استعفا داده اند.

...
خسته شدم.
خودتون توی گوگل یه جستجو به دنبال کلمهء «آمار» بزنین...

Wednesday, September 26, 2007

به دادم برسید

معضل بزرگ فیلترینگ اونجا خودشو نشون میده که میخوای در مورد «قند خرما» تحقیق کنی. ولی متاسفانه این کلمه به انگلیسی میشه
Date sugar
و این فیلتر احمق فرقش رو با
sugar date
نمیفهمه.
البته گوگل هم در این زمینه کم احمق نیست.
دیگه داره جیغم در میاد. داد میزنم: بابا به خدا من دنبال دوست دختر نمیگردم. موضوع تحقیق قند خرما است!!!

کمک!!!

Sunday, September 09, 2007

مسلمانان زیادی را میشناسم که مسلمان تر از پیامبر شده اند.
علی را کافر میخوانند و بی شک حافظان قرآن نیز هستند...

چه گوییم؟ مگر مجالی میماند که دم از دین بزنیم؟

Saturday, August 25, 2007

آغاز مبارزه با حریم خصوصی افراد

توجه! توجه!
اس ام اس یه روزگاری جزو محدودهء حریم خصوصی افراد حساب میشد. اما ...

via BAZTAB NEWS by info@baztab.com on Aug 22, 2007

پليس در ابتداي امر SMSها را پيگيري نميكند، اما اگر به چيزي برخورد كند، حتما آن را بررسي خواهد كرد، از اين رو SMSهايي كه به شكل گروهي، يك نفر به انبوهي از افراد ارسال كند، به طور حتم موضوع با هدفگيري اجتماعي بوده و پليس جهت بررسي موضوع وارد عمل ميشود.



...
این یعنی اگر یه جوک رو برای چند نفر از دوستات فرستادی، موضوع رو با هدف گیری اجتماعی داری انجام میدی. و اگر مضمون جوک از همونا باشه که بهش میخندیم حتماً شما جزو گروهی از مزدوران حرکت خزنده و زیرزمینی انقلاب مخملک نارنجی خال خال مایل به قرمز یشمی هستین و از ایادی استکباری جهانی پول گرفته اید برای خدمت به اجانب. البته شاید یه کارمند ساده دولت باشین. به هر حال فرقی نمیکنه. شما تنبیه میشید.

اوا؟ چه غلطا؟ مگه آدم هر چی جوک دستش میرسه رو به همه عالم و آدم میفرسته؟

Sunday, August 19, 2007

قانون گرابل میگه: هیچ دویی برابر سه نمیشه. حتی اون دو گنده گنده هاش هم عمراً بتونن مساوی با سه باشن.

جامون همیشه یه جایی توی همین اجتماع خالیه. لابلای اون لحظه ها و ساعتهایی که ابراهیم نبوی نامه های دردناک مردم رو توی دوم دام میخونه و به حال کشورش گریه میکنه. چه فرقی میکنه؟ ما که هر روز از صد سال پیش که مشروطه مطرح شد تا امروز داریم به حال مملکتمون اشک میریزیم...

اما این دو مشکل عمده هیچوقت مساوی سه نشدند. یعنی هیچکدوم نتوانستند به اندازهء جنگ یا حکومت به این کشور ضربه بزنن.
اما چگونه؟
سال 82 در عسلویه کار میکردم. پانزده فاز پالایشگاه های گاز و حدود ده کارخانهء پتروشیمی. مساحت بی انتهایی از آهن که قرار بود با سرمایه گذاری های کشورهای عربی اونطرف خلیج رقابت کنه...
و خدا میدونه چند میلیارد دلار سرمایه هایی که روز به روز تلف میشدند به خاطر نبودن سیستم مدیریتی کارآمد و کافی.
هر کسی که وارد کار میشد مدیران قبلی رو خائن و سیاه و دزد خطاب میکرد و تیشه به ریشهء تمام تصمیمات میگرفت و دوباره روز از نو روزی از نو...
پالایشگاه هایی که بدون به تولید رسیدن به برداشت بیهوده رسیده بودند و دستگاه هایی که از گرانفروش ترین فروشندگان جهان خریداری شده بودند و کار نمیکردند.
مشعل های فاز یک، دو، سه و بعدها مشعل های فاز چهار و پنج که ماهها در وضعیت shut down با صدایی مهیب میسوختند.
صدایی آنقدر مهیب که شبها از فاصلهء چند کیلومتری خوابگاهمان را آشفته میکرد. بوی گوگرد که منطقه رو غیر قابل تنفس کرده بود و دست آخر ذوب شدن و فروریختن یکی از مشعل ها به دلیلی که نمیدانم.
از همه جالبتر حضور صاعقه آسای تلویزیون و مدیران مملکتی که با پرواز صبح میامدند و با پرواز ظهر میرفتند. گرمای عسلویه مرد میطلبید.
و از همه خنده دار تر که همان مشعلهای روشن که همه میدانستند دلیل کار نکردن پالایشگاه بود، در تلویزیون به عنوان سند افتخار ملی و نشانهء راه اندازی پالایشگاه نشان داده میشد و چند کارگر و مهندس خوشتیپ که مسلماً مال هر جای دیگری بودند جز عسلویه.
اما این روزها عسلویه مثل کشوری جنگ زده به سکوت بعد از طوفان غرق شده. همه شرکتهای اقماری و تحت پوشش دولت این روزها دچار حسابرسی های دولتی شده اند و بعد از سالها با ایکس میلیارد بدهی به پیمانکاران خصوصی به جای تلاش برای راه اندازی واحد ها همگی دست از کار کشیده اند و خسته به هم نگاه میکنند و در کمال خستگی میگویند: ولش کن. کی حوصله اش رو داره؟ شاید دولت بعدی برای تامین بدهی ها کاری بکنه.

...
من فقط یک مهندس بودم و یک مدیر کوچک و جوان. اما میدیدم.

و دلم میسوزد. که حاصل دسترنج ما. که در آن گرمای مرگبار با آهن و آتش ساختیم که مبادا ذره ای از سرمایه های مملکت به باد برود...
همه اش به باد میرود... حتی زحمتهای ما. حتی آهنهایی که با خون امضایشان کردیم.
...

Thursday, August 16, 2007

حرفهای این دوستمون منو یاد اون روزگاری انداخت که تب و لرز کرده بودم و توی حرارت خزما پزان عسلویه که دمای هوا حدود 50 درجه بود رفته بودم پشت کولر گازی ایستاده بودم که حرارتش کمی گرمم کنه...

Sunday, August 12, 2007

نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و خصوصی

سایت بازتاب نوشته بود که طبق آمار شرکت تهیه و تولید فرآورده های شیمیایی مصرف بنزین داره بالا میره
...
رفتم توی سایت شرکت مزبور و صفحهء آمار و اطلاعات محصولات نفتی رو نگاه کردم
جداً با یک سری اطلاعات مزخرف روبرو شدم.
من جدول مربوط به 6 صبح 15 مرداد تا 6 صبح 16 مرداد رو باز کردم.
1- جدول اصولاً مقیاس نداره. معلوم نیست این عددها یعنی چند میلیون لیتر؟
2- فرض کنیم که مقیاس ستونها برابر باشن. میزان مصرف ماه مشابه در سال گذشته هفتاد و هفت و شش دهم بوده. در مقابل شصت ممیز هفت دهم این ماه. اختلافش حدوداً میشه بیست و یک هفت دهم کاهش.
اما این نسبت تنها مال پانزده روز اول ماه بوده و به نظرم کمی هم ترسناک است. اگر ما در نیمی از ماه تنها بیست درصد کمتر از جمع کل ماه مشابه در سال قبل مصرف کرده باشیم یعنی بیست درصد کمتر از دو برابر!
3- ردیف بنزین موتور در روز بعد دو دهم کاهش داشته!!! یعنی از شصت ممیز هفت دهم به شصت ممیز پنج رسیده. آیا بخشی از بنزین ها را پس گرفته اند؟
4- نتیجه میگیریم که عدد محاسبه شده به نوعی پرت و پلا است؟ چون عدد مصرف در روز جاری با جمع کلی ماهانه تقریباً برابر است در حالیکه جمع مصرف ماهانه یک دهم افزایش داشته و جمع مصرف روزانه دو دهم کاهش!
5- آقا این چه روش آمار دادنه؟ چرا از یک ماه و اندی دورهء سهمیه بندی تنها سه چهار روز آنهم به صورت رندوم آمار ارائه شده؟
6- اگر آمار روز آخر تیرماه را به عنوان یک آمار درست بررسی کنیم کمی دچار سورپریز میشویم. مصرف مجموع تیرماه 86 حدود هشت و شش دهم در مقابل یک و هفت دهم سال قبل بوده. حدود پنج برابر؟؟؟؟ این در حالی است که در همان جدول 71 درصد صرفه جویی اعلام شده!!!!
7- قیمت بنزین از هشتاد تومان به صد تومان افزایش داشته. یعنی بیست و پنج درصد افزایش.
8- اثر افزایش قیمت روی مابقی قیمتها قابل محاسبه نیست. چون تاکسی ها هنوز همان کرایه ها را میگیرند. اما با هزار هزار حرف و حدیث و فحش و تحقیر.
9- تعداد اتوبوسها فرقی نکرد
10- به نظرم آخر این قضیه هیچ چیز فرقی نکرد. با ایکس میلیارد هزینه برای توسعه سیستم های سهمیه بندی و چقدر روان فرسایی برای ملت دست آخر دولت که هیچ رقمه حاضر نبود بدون سهمیه بنزین بده قرار شد لیتری 600 با مردم راه بیاد.
11- من هنوز وقت نکردم این دستگاه کاهش مصرف بنزین رو بسازم. شرکت به حدی کار سرم ریخته که وقت تعطیل...
12- شرکت امسال برای سومین سال متوالی از افزایش حقوقم شانه خالی کرد. در حالیکه هزینه های جاری حداقل هفتاد درصد بالا رفته.
13- سه سال پیش یه آپارتمان معمولی نوساز حدود متری سیصد هزار تومن بود. امسال آپارتمان نوساز کمتر از متری یک میلیون و هشتصد وجود نداره.
14- بانک مرکزی آمار تورم از خودش در کرد. چهارده و خورده ای که نسبت به اول سال دو درصد افزایش داشته.
15- اول مرداد ازدواج کردم.
16- اول سال پیش بینی میکردم بتوانم برای آذر ماه همه چیز را برای عروسی مهیا کنم.
17- الان دیگه نه. نمیدونم کی بشه. هیچ گره ای باز نمیشه.
18- محض اطلاع من خیلی آدم مرفه ای هستم. اما گور بابای مخارج. اگر خدا رو نداشتم چی؟ فکر میکنی توی این آشفته بازار کسی دیگر هم بود که دستم بگیرد؟
19- بعد از چهار ماه عدم پرداخت حقوق نود هزار تومن علی الحساب به حسابمون ریخته شد. هورااااااااااااااااااااا
20- به سلامتی آقای راننده!!!!
21- خدایا تو میدونی که من فقط خودت رو دارم.
22- از دفتر آقای رئیس جمهور نامه آمد که موضوع اختراع رو ارجاع داده بود به وزارت علیهء برق آلات. بزک نمیر تو رو جون هر کی دوست داری. بهار در راه است...
23- شرکت از ساخت اولین اختراع حمایت کرد. دارم میرم شاهرود نصبش کنم. بیخیال دولت. بقیه اختراعاتم رو هم با سرمایه گذارهای خصوصی تکمیل میکنم. دولت درگیره برای خدمت به مردم. وقت نداره به این جور محملات مثل اختراعی برای کاهش سوخت فکر کنه.
24- من اصلاً علاقه ندارم دولت به من اثبات کنه که تصورات و آمار و محاسباتم غلطه. خودم میدونم. من فقط به این فکر میکنم که اگر بخوام یه ماشین بخرم. دولت واقعاً چقدر به من حق انتخاب میده؟ خریدن یکی از همین ماشینهای تکراری داخلی که حالم از دیدنشون به هم میخوره؟ یا یه ماشین خارجی به چهار برابر قیمت؟
25- خسته شدم از بس به دنیا فکر کردم. خداوندا ما را از این دنیا جدا کن. دنیایی که مسلمان ترین کشورش سخت ترین جا برای زنده ماندن است... آیا واقعاً ایران یک کشور اسلامی است؟ یا ما فقط ادعا داریم؟

این صفحه را ببینید
http://www.niopdc.ir/HomePage.aspx?TabID=4716&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR

Tuesday, July 31, 2007

شيمون پرز مي‌گويد اقتصاد ايران ضعيف‌تر از آن است که به نظر مي‌رسد و تحريم‌هاي شديد تاثيرگذار خواهد بود.

شیمون جان. فدات شم. آدمی که صبح تا شب گرسنه اس رو با گرسنگی بیشتر تهدید نمیشه کرد. ایران بیست سی سالی هست که انواع و اقسام، رنگ و وارنگ تحریم و تهدید رو به خودش دیده. محض اطلاع جنابعالی هر کوفتی هم که از ما دریغ کردین ما خودمون رفتیم لنگه اش رو ساختیم بلکه بهترشو. بعدش اومدیم شاخ شدیم تو شیکم خودتون. بنابراین اگه میخوای به خودت لطف بزرگی بکنی بیا و ایران رو تحریم اقتصادی نکن. چون یه روز چشمتو باز میکنی میبینی ایران شده یه قطب اقتصادی تو دنیا. بعد خر بیار و باقالی بار کن.

همین دیگه. گفته باشم.

قضیه همون انرژی هسته ایه که سی سال از ایرانی ها قایمش کردین که مبادا چشمشون بیفته دلشون بخواد. بعد یهو دیدین ای دل غافل اینا رفتن خودشون پیداش کردن.
به قول یارو میگفت خیلی مسخره اس که ما تکنولوژی هسته ای داریم اما تکنولوژی آرد نداریم. راسیاتش واسه اینه که تکنولوژی آرد رو همیشه بی دردسر بهمون دادن. ما هم خریت کردیم نرفتیم به دست بیاریمش. اما تکنولوژی هسته ای رو ندادن ما از روی کله شقی رفتیم لنگه اش رو ساختیم. حالا نگو مال ما از مال خودشون بهتره
...
برخي تصور مي‌كنند كه اصلاحات در كشور را مي‌توان فقط با قوه‌ قاهره حكومت به پيش برد" گفت: اين تصور تصور درستي نيست؛ چرا كه بايد دانست 99 درصد از اصلاحات با كار فرهنگي واجتماعي و ترويج اين روحيه صورت مي‌گيرد

سایت بازتاب از قول رئیس جمهور جملهء بالا را گفت.
نظرت چیه که به جای قوهء قاهره از قوهء قهریه استفاده کنیم؟ البته واقعاً منظورم برنامه هایی مثل سهمیه بندی، انرژی هسته ای یا مبارزه با بدحجابی نیست ها...
فقط همینجوری گفتم. الکی.

امروز خوابم میاد. چشمهام داره میفته روی هم. مدتی هست که دلم یه خواب غفلت مفصل میخواد تا این دوره ریاست تموم بشه و دوباره به دکتر رای بدم. همون چیزی که خیلی ها نمیدونن چطوری باید در موردش نظر بدن.
به قول عمو آبرام این سوکسهء جنابعالی ما رو کشته
( سوکسه به فرانسوی یعنی موفقیت). قربان یو
...

Monday, July 30, 2007

بر حسب اتفاق اگر روزی روزگاری این دور و بر گذر کردی و چشمت به نوشته های من خورد
...
هیچی.
هیچ کار نکن. هیچ فکر نکن.

یاد یه مهندس کوچولو بیفت که گاهی شادمان میشد و برق کودکانه چشمهاش چقدر ساده میتوانست همه زندگی را ببیند.

مطالعات غیر اقتصادی

خوب
طرح توسعه معدن عملاً در مطالعات غیر اقتصادی شد. چون نرخ رشد تورم تنها باعث افزایش هزینه ها میشود. اما به دلیل رویکرد دولت به واردات محصولات معدنی خاصی از قبیل همین معدن که ما روش کار کردیم، باعث میشه که قیمت محصول هیچ تغییری نکنه. اینجوری در آمد معدن بعد از پنج سال حتی برای پرداخت دستمزدهای خودش هم کافی نخواهد بود.
خیلی حالبه. که یه ماده معدنی با ارزش افزودهء بالای هشت برابر، در حالی که در جهان به عنوان یه ماده کمیاب و حیاتی مطرح میشه به دلیل سیاست های ویژهء دولت به حال و روزی میفته که حتی برای شروع به تولیدش هم نمیشه سرمایه گذاری کرد.

...

با تشکر فراوان از دوستان و همکاران محترم خصوصی و دولتی در پروژهء ملی «ایران را ویران کنیم». به امید پیروزی های بیشتر
...

قدم بعدی اینه که بتونیم اثبات کنیم پیشرفته ترین و کاربردی ترین طرح ابتکاری من یعنی نیروگاه خورشیدی هم غیر اقتصادیه. بعدش من با خیال راحت میرم تمام امتیازات و حق اختراعاتش رو به یه شرکت خارجی میفروشم و با پولش یه مرسدس و یه ویلا میخرم و عشق دنیا رو میکنم. دیگه هم خر نمیشم که بخوام برای آباد کردن این مملکت اینقدر خودم رو به بند بلا و محنت بکشم.

راستی؟ چرا من اینقدر احمقم؟ چرا وقتی اینقدر ابداعات و ابتکاراتم توی اروپا به سادگی و با قیمت خوب خریدار داره باید اینقدر دیوانه وار پافشاری کنم که توی همین ایران بسازیمش؟
گاهی حالم از خودم و هموطنانم به هم میخوره. اما باز وقتی تمام نقشه ها رو زیپ میکنم که بفرستم برای اون شرکته یه حسی در درونم فشار میاره که یه کم دیگه صبر کن. شاید یکی از این سازمانهای بی سر و ته بیان حمایت کنن تو همین ایران بتونیم بسازیمش...

برق انرژی هسته ای بدجور چشم همه رو گرفته. چیزی که من کوچکترین اعتقادی بهش ندارم.

Saturday, July 21, 2007

این قیافه بچه مثبتی... این تیریپ بچه پولداری... این زبون چرب و نرم بازاری... هر کی هم که بهت می خنده بال در میاری...
خداییش عمری باید قربون خودت بری که یه وقت کم نیاری؟ عقدهء کمبود محبت نگیری؟
...

راستی؟
امروز روز خوبی بود؟
نچ. قلبم توی دهنم زیادی ورجه ورجه میکرد. آخرش قورتش دادم.

Monday, July 16, 2007

من نفهمیدم این شراره نوری که دائم روی ایمیل های من اسپم میفرسته و هم هر چی بلوکش میکنم باز ایمیلاش توی صندقم سرازیر میشه بالاخره سوسیالیسته؟ متریالیسته؟ کمونیسته؟ طرفدار حقوق زنانه؟ اسلامگراس؟  چیکاره اس؟
واقعا گروههایی مثل مجاهدین، چطوری خودشون رو دوست این مردم میدونن؟ چه خدمت یا کمکی به مردم کردن؟ چه باری از روی دوش این مملکت برداشتن؟
آیا واقعاً وجود دلیل احمقانه و بی ارزشی مثل بد بودن حکومت یا مثلاً دو شلواری بودن فلانی و دعوای پسر فلانی برای تملک بیست متر زمین دلیل میشه که کوچکترین کمک ها رو از مردم کشورمون دریغ کنیم؟

شما به عنوان کسی که به نحوی زبان فارسی رو بلدین و ممکنه این نوشته ها رو بخونین
یه بار دیگه فکر کنید
و از خودتون بپرسین
آیا واقعاً بد بودن حکومت دلیل خوبیه که من هر بلایی دلم میخواد سر مردم و مملکت و شهر و زمین بیارم؟

توی پارک فلانی آشغال میریزه. میگی چرا میریزی؟ میگه حکومت بده
میپرسی چرا تاکسی ها با ده درصد افزایش قیمت بنزین صد در صد قیمت کرایه ها رو زیاد میکنن؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا قیمت خونه بالا رفته؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا دخترا مثل دلقک آرایش میکن؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا با آب خوراکی شهر تمام خونه و کوچه تون رو غسل میدی؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا مرد زنشو کتک میزنه؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا بنزین رو قاچاق میکنین؟ میگن حکومت بده
میپرسی چرا جنس مردم رو احتکار میکنی؟ چرا جنس تقلبی وارد بازار میکنی؟ چرا غذای فاسد به مردم میدی؟ میگن حکومت بده
چرا شبکه های هرمی که بزرگترین دشمن اقتصاد مملکت هستن اینقدر رایجه؟ میگن حکومت بده
چرا؟
آخه حکومت هر چقدر هم بد، اینا که دیگه زندگی خودتونه؟ اینا که دیگه خیر و صلاح خودتونه؟ چون یه آدم بد میگه باید لجبازی کنین و خودتون رو آتیش بزنین؟ باید خودتون رو با دام فلاکت و بیچارگی بندازین که شاید یه جوری بتونین به این حکومت بد ضربه بزنین؟ آخه کدوم عقل سلیم اینو میپذیره؟

آهای مردم. این حکومت شصت میلیون فرماندهی که شما برای خودتون درست کرده اید، ربطی به اینکه حکومت اسلامی باشه یا غیر اسلامی نداره
مشکل خودتونین
مشکل اینه که با قوا افتادین به جون خودتون و دارین تیشه به ریشه خودتون بدون اینکه واقعا بدونین چرا؟

بیشتر فکر کنید
...