این خانوم رجبی هم چه عشقی می کنه.
یه فحش به آقای خاتمی میده همه روزنامه ها اسمشو بزرگ می نویسن.
به نظر من که حرفهاش حتی ارزش شنیدن هم نداره. چه برسه به نقل قول.
کاملاً واضحه که اینها همه داد و قال های انتخاباتیه. مخصوصاً از یه هوادار سینه چاک دکتر احمدی نژاد که نه تنها بازی بلد نیست، بلکه حتی تجربه رقابت قبلی آقای ناطق نوری را هم نتوانسته درک کند.
یه روز دیدن افلاطون داره به شدت گریه می کنه.
خوب افلاطون ایده های عجیبی داشت. از جمله اینکه میگفت هیچ چیز در دنیا ارزش غصه خوردن و گریه کردن نداره.
ازش پرسیدن چی شده که داری گریه می کنی؟
جواب داد: شنیدم که دیوانه ای داشت مدح من را می گفت.
به نظر شما بهتر نیست از حملات ایشان به خاتمی بیشتر خوشحال باشیم تا ناراحت؟
پراکنش کلماتی چند از دهانی نامعین. کشکولی بدون کشک و کول. سازمانی بی سر و ته ولی منظم تر از تمام حکومتهای ایرانی بعد از فروپاشی کمونیستم
Wednesday, February 25, 2009
Wednesday, February 11, 2009
خاتمی
این تنها خبر خوبی بود که شنیدم.
خاتمی تصمیم دارد دوباره کاندید شود.
همانطور که در مقابل تمام سرزنشهای قبلی از او دفاع کردم، این بار هم مجدداً از او دفاع می کنم.
ضمناً
این را هم اضافه کنم که من جزو کسانی بودم که به آقای احمدی نژاد رای دادم. چون به نظرم دوباره آزمودن آقای رفسنجانی آنهم با تجربهء بدی که از دوران ریاست جمهوری ایشان باقی مانده بود یک خطای آشکار بود. الان هم از رایی که دادم پشیمان نیستم. حداقل رئیس جمهور فعلی کمی به همه نشان داد که اصولگرایانی که خود را معتقد به مسیر شهید رجایی می دانند دقیقاً چه ارمغانی برای جامعه داشتند.
به نظرم ارمغان جالبی نبود.
علیرغم نقطه ضعفهایی که وجود داشت، عملکرد خاتمی شایستهء دورهء دیگری هم هست.
اول- خاتمی در تثبیت جریانات اجتماع نقش موثری داشت. حتماً بسیاری از شما می دانید که بخش بزرگی از معاملات و جریانهای پولی به دلیل مشکلات و درگیری های سیاسی داخلی بین بزرگان کشور چگونه منتج به تعطیلی و ورشکستگی ها شده اند و چند هزار نفر به خیل بیکاران پیوسته اند.
دوم- شما همه تمام حقیقت مدیریت خاتمی را دیدید. او نه همراهی صدا و سیما را داشت که در تمام این چهار سال نقشی به جز زشت نشان دادن خاتمی بازی نکرد و همین عملکرد را در دوران احمدی نژاد هم دیدید و خصوصاً نقش بازی کردن افتضاح تلویزیون در نقش یک منتقد نازنازی.
سوم- منحنی تورم را مقایسه کنید. من تنها به یک مرجع بسنده می کنم. قیمت دلار در آغاز دورهء آقای رفسنجانی صد و چهل تومان بود که رسید به هشتصد تومان. خاتمی هشتصد تومان تحویل گرفت و تقریباً هشت سال بعد همین مقدار هم به دست احمدی نژاد رساند. در دوره احمدی نژاد علیرغم سیلاب درآمدهای کشور دلار تا مرز هزار و دویست هم رفت و الان نزدیک هزار تومان است.
چهار- خاتمی حداقل متظاهر به پافشاری بر اصولی که بقیه اینقدر در مورد آن غیرتی هستند نیست. در صحبت های خاتمی می بینم که او نیازی نمی بیند اعتقاداتش را به زور به گوش دیگران برساند.
پنج - وقتی خاتمی در تلویزیون ظاهر می شود اعصاب شما متشنج نمی شود. او لباس این و آن را نمی پوشد و خودش را سبک نمی کند. زورکی به جایی نمی رود که او را مسخره کنند. پیامبر اسلام گفته به کسی که هرگز به کسی که برای خودش احترامی قائل نیست اعتماد نکنید.
ششم- همه او را مسخره می کنند که خاتمی فقط زیبا حرف می زند. اما یکبار - فقط یکبار - با خودتان فکر کنید. زیبا حرف زدن محصول مستقیم زیبا فکر کردن و درست فکر کردن است.
هفته- بسیاری عملکرد خاتمی را بسیار ضعیف می دانند. جدا از تمام کارشکنی هایی که تمام ارگانهای مخالف خاتمی بر علیه او انجام دادند، به نظر من هنوز هم برآیند عملکرد او بسیار بسیار بهتر از هاشمی یا احمدی نژاد است.
در فرصتهایی حتماً بقیه دلایلم را می نویسم.
خاتمی تصمیم دارد دوباره کاندید شود.
همانطور که در مقابل تمام سرزنشهای قبلی از او دفاع کردم، این بار هم مجدداً از او دفاع می کنم.
ضمناً
این را هم اضافه کنم که من جزو کسانی بودم که به آقای احمدی نژاد رای دادم. چون به نظرم دوباره آزمودن آقای رفسنجانی آنهم با تجربهء بدی که از دوران ریاست جمهوری ایشان باقی مانده بود یک خطای آشکار بود. الان هم از رایی که دادم پشیمان نیستم. حداقل رئیس جمهور فعلی کمی به همه نشان داد که اصولگرایانی که خود را معتقد به مسیر شهید رجایی می دانند دقیقاً چه ارمغانی برای جامعه داشتند.
به نظرم ارمغان جالبی نبود.
علیرغم نقطه ضعفهایی که وجود داشت، عملکرد خاتمی شایستهء دورهء دیگری هم هست.
اول- خاتمی در تثبیت جریانات اجتماع نقش موثری داشت. حتماً بسیاری از شما می دانید که بخش بزرگی از معاملات و جریانهای پولی به دلیل مشکلات و درگیری های سیاسی داخلی بین بزرگان کشور چگونه منتج به تعطیلی و ورشکستگی ها شده اند و چند هزار نفر به خیل بیکاران پیوسته اند.
دوم- شما همه تمام حقیقت مدیریت خاتمی را دیدید. او نه همراهی صدا و سیما را داشت که در تمام این چهار سال نقشی به جز زشت نشان دادن خاتمی بازی نکرد و همین عملکرد را در دوران احمدی نژاد هم دیدید و خصوصاً نقش بازی کردن افتضاح تلویزیون در نقش یک منتقد نازنازی.
سوم- منحنی تورم را مقایسه کنید. من تنها به یک مرجع بسنده می کنم. قیمت دلار در آغاز دورهء آقای رفسنجانی صد و چهل تومان بود که رسید به هشتصد تومان. خاتمی هشتصد تومان تحویل گرفت و تقریباً هشت سال بعد همین مقدار هم به دست احمدی نژاد رساند. در دوره احمدی نژاد علیرغم سیلاب درآمدهای کشور دلار تا مرز هزار و دویست هم رفت و الان نزدیک هزار تومان است.
چهار- خاتمی حداقل متظاهر به پافشاری بر اصولی که بقیه اینقدر در مورد آن غیرتی هستند نیست. در صحبت های خاتمی می بینم که او نیازی نمی بیند اعتقاداتش را به زور به گوش دیگران برساند.
پنج - وقتی خاتمی در تلویزیون ظاهر می شود اعصاب شما متشنج نمی شود. او لباس این و آن را نمی پوشد و خودش را سبک نمی کند. زورکی به جایی نمی رود که او را مسخره کنند. پیامبر اسلام گفته به کسی که هرگز به کسی که برای خودش احترامی قائل نیست اعتماد نکنید.
ششم- همه او را مسخره می کنند که خاتمی فقط زیبا حرف می زند. اما یکبار - فقط یکبار - با خودتان فکر کنید. زیبا حرف زدن محصول مستقیم زیبا فکر کردن و درست فکر کردن است.
هفته- بسیاری عملکرد خاتمی را بسیار ضعیف می دانند. جدا از تمام کارشکنی هایی که تمام ارگانهای مخالف خاتمی بر علیه او انجام دادند، به نظر من هنوز هم برآیند عملکرد او بسیار بسیار بهتر از هاشمی یا احمدی نژاد است.
در فرصتهایی حتماً بقیه دلایلم را می نویسم.
Sunday, December 21, 2008
یلدا
خوب وقت شمردن جوجه های آخر پاییز فرا رسید
و
...
خوب؟
من که توی چنتهء کارنامه امسال کلی نتیجه دارم
زندگی به شدت تغییر کرده و من سرعت زیادی به کارهای مختلف داده ام
و
...
خوب؟
من که توی چنتهء کارنامه امسال کلی نتیجه دارم
زندگی به شدت تغییر کرده و من سرعت زیادی به کارهای مختلف داده ام
Wednesday, December 17, 2008
اندر کفش
دو نفر هستند که همه دنیا با همدیگه مقایسه شون میکنن
یکیشون جرج بوش هستش که یه نفر طی یه حرکت باحال یه کفش طرفش پرتاب کرد
و انگار همه دنیا مثل یک شوت بسیار زیبا در جام جهانی
از گل نشدنش بدجوری آه از نهادشون در اومد
و از حرکت بسیار جانانه اش مثل همون بازی فوتبال همه به هوا پریدن
..
حالا همتای ایرانی باید خیلی بیشتر به لنگه کفشها دقت داشته باشه
چون ممکنه سرعت عمل جرج بوش رو نداشته باشه برای جاخالی دادن
...
برنامه جدید ماموران امنیتی در این جور جلسه ها:
لطفاً کفشهاتون رو در بیارین و به جاش دمپایی حوله ای بپوشین
!!!
یکیشون جرج بوش هستش که یه نفر طی یه حرکت باحال یه کفش طرفش پرتاب کرد
و انگار همه دنیا مثل یک شوت بسیار زیبا در جام جهانی
از گل نشدنش بدجوری آه از نهادشون در اومد
و از حرکت بسیار جانانه اش مثل همون بازی فوتبال همه به هوا پریدن
..
حالا همتای ایرانی باید خیلی بیشتر به لنگه کفشها دقت داشته باشه
چون ممکنه سرعت عمل جرج بوش رو نداشته باشه برای جاخالی دادن
...
برنامه جدید ماموران امنیتی در این جور جلسه ها:
لطفاً کفشهاتون رو در بیارین و به جاش دمپایی حوله ای بپوشین
!!!
Sunday, December 14, 2008
می - نی - آ - تو - ر
و به این ترتیب....
اولین خودروی ایرانی
با نام کاملاً ایرانی مینیاتور
و با املای غلط کلمهء مینیاتور
واقعیت مهندسی و طراحی ایرانی را به جهانیان
...
...
...
بله. نشان داد.
تا قبل از این تصور می کردم مینیاتور را اینجوری می نویسن.
miniature
Wednesday, December 03, 2008
بار و کول ات رو عشق است
سخنگو در پاسخ به اين سوال كه « چرا اينقدر شغل داريد در حالي كه گفته ميشود با يك دست چند هندوانه نميشود برداشت؟» گفت: ما كه نرفتيم برداريم. بار و كولمان را آزاد گذاشتيم، روي آن گذاشتند و اگر برداشته شود، نفس راحتي ميكشيم.
نقل از ایسنا (کپی از تابناک)
می دونی یاد چی افتادم؟
از طرف می پرسن چطوری شد قله هیمالیا رو فتح کردی؟
(به دلایل ایمنی و امنیتی بخش دوم که یارو جواب میده والا بار خورد اومدیم رو سانسور می کنم !!!)
آخه سخنگو جون! این حرفها چیه میزنی؟ شما ناسلامتی آدم تحصیل کرده ای هستید؟ مگه نه؟
نقل از ایسنا (کپی از تابناک)
می دونی یاد چی افتادم؟
از طرف می پرسن چطوری شد قله هیمالیا رو فتح کردی؟
(به دلایل ایمنی و امنیتی بخش دوم که یارو جواب میده والا بار خورد اومدیم رو سانسور می کنم !!!)
آخه سخنگو جون! این حرفها چیه میزنی؟ شما ناسلامتی آدم تحصیل کرده ای هستید؟ مگه نه؟
Wednesday, November 19, 2008
اعتماد
حالا فکر می کنی اگه یه وزیر پولدار باشه و یه بار هم تو مجلس رای نیاورده باشه به درد وزارت کشور نمیخوره؟
نمی دونم والا. ظاهرا بین اون قبلی و این یکی باید یکی انتخاب می شد. اما یه اصل خدشه ناپذیر این وسط وجود داره که هیچکس در موردش بحث نمی کنه.
وزیر کشور انتخابی موظفه رای رئیس جمهور آینده رو تضمین کنه.
به نظر شما این وزیر به قدر کافی عادل هست که اگه جریان رای های مردم تفاوت داشت بر ضد رئیس جمهور فعلی کار کنه؟
اگر این کار رو کرد، معلوم میشه واقعاً آدم قابل اعتمادیه. گرچه ممکنه ما هیچوقت مطمئن نشیم. اما بالاخره خدایی هم اون بالا هست که یه چیزهایی در مورد آدمها می دونه.
...
نمی دونم والا. ظاهرا بین اون قبلی و این یکی باید یکی انتخاب می شد. اما یه اصل خدشه ناپذیر این وسط وجود داره که هیچکس در موردش بحث نمی کنه.
وزیر کشور انتخابی موظفه رای رئیس جمهور آینده رو تضمین کنه.
به نظر شما این وزیر به قدر کافی عادل هست که اگه جریان رای های مردم تفاوت داشت بر ضد رئیس جمهور فعلی کار کنه؟
اگر این کار رو کرد، معلوم میشه واقعاً آدم قابل اعتمادیه. گرچه ممکنه ما هیچوقت مطمئن نشیم. اما بالاخره خدایی هم اون بالا هست که یه چیزهایی در مورد آدمها می دونه.
...
Tuesday, November 11, 2008
Tuesday, November 04, 2008
مراسم لگد زدن به جنازه
دوست نداشتم. اما بدجوری دلم میخواست خیلی حرف بزنم.
برای آقای جوانفکر که به استیضاح تاخته و در رثای جناب وزیر چه ها گفته، این کامنت را گذاشتم:
1- تیتر نوشته تان این است: «خدایا تو شاهد باش». من ترجمه می کنم: «قوم ظالمان بر ما مسلمانان تافته اند». جناب جوانفکر: ما هم مسلمانیم. نیازی هم به صدا کردن خدا نمی بینیم. چون می دانیم همیشه شاهد است.
2- نوشته اید: «استیضاح وزیر در کمتر از سه ماه...» من برداشت می کنم: «اعتماد بسیار زیاد مجلس به احمدی نژاد که به این سرعت نابود می شود»
3- نوشته اید: «اقتدار مجلس زیر سئوال می رود». من پاسخ می دهم: «اگر مجلس اقتدار داشت، قبل از استیضاح آقای وزیر درک می کرد که این ماجرا اسمش (یک رسوایی اخلاقی) است.»
4- نوشته اید: «پرهیز رئیس جمهور از عزل ... می تواند تامل برانگیز باشد» . بله تأمل برانگیز بود. چرا رئیس جمهور به خود اجازه می دهد مدرک تحصیلی را «کاغذ پاره» بخواند؟ مگر همین کاغذ پاره ها معیار استخدام کارمندان دولت نیست؟ مگر عضویت در انجمن هایی مثل «انجمن نخبگان ایران» بقدر یک خروار از همین کاغذ پاره ها نمی خواهد؟
5- در باب هزینه های مادی و معنوی که از جیب مردم پرداخت میشود فرموده اید. عرض کنم جیب مردم که فعلاً در اختیار جنابعالی و جناب رئیس هست. نرخ این دعوا را که معلوم فرمودید، هزینه های مدیریت کلان و حوادثی مثل تورم، انرژی هسته ای، قطعی برق، بحران شکر و... را نیز دقیقاً معلوم فرمائید ما تکلیفمان را برای بقیهء برنامه مدیریتی تان بدانیم. از کمر خم شدهء من جوان، چیزی برای شکستن باقی نمانده.
6- فرمودید «اعمال فشار روحی و روانی و تخریب وجهه و شخصیت یک مقام عالیرتبه...». آن را که حساب پاک است، معمولاً در چنین قضایایی دچار فشار روحی نمی شود. مگر اینکه تهدید و ارعاب نموده باشند. چنین است؟ ثانیاً ایشان سابق بر این مقام عالیرتبه نبودند و دائم خودشان را «خدمتگذار مردم» می نامیدند. داستان چیست؟
7- فرمودید: «آقای کردان وقتی با سووالات و شبهات ... درقبال مدرک دکترای خود مواجه شد...». صادقانه عرض کنم: گواهی موقت پایان تحصیلات را که به ما می دادند، هر چند هم ناچیز، حداقل ده بار مرورش نمودیم مبادا خدشه ای داشته باشد. مدرک ایشان را در همان نگاه اول، بدون خواندن یقین کردیم تقلبی است. به نظر شما، اگر جناب وزیر متوجه چنین موضوع پیش پا افتاده ای نشده اند، دقیقاً به عنوان بالاترین پست مدیریتی کشور، متوجه چه چیزی می خواهند بشوند؟
8- زدن مهر بی صداقتی به آقای کردان ، آیا به منزله تشویق ناخواسته دیگران به پنهان کاری و قلب واقعیت ها نخواهد بود؟ جواب: جانم؟ جناب جوانفکر؟ شما و از این حرفها؟؟؟ من فکر می کنم بیشتر تشویق به این امر خواهد بود که هر کس مدرکی از آموزشگاه زبان سر کوچه گرفته، قبل از نمایش دادن آن به افکار عمومی، یکبار حداقل در اصالت و صحت آن شک کند! و لااقل اجازه ندهد در سازمان زیر دستش ایشان را «دکتر» خطاب کند! به خدا ذره ای عدل هم خیلی چیز مفیدی است.
9- در پایان خدا را شاهد گرفته اید و من هم شک ندارم که شما هم جز حق و عدالت در اندیشه نمی پرورید. اما امان از گفتار شما...
برادر کمترین شما
برای آقای جوانفکر که به استیضاح تاخته و در رثای جناب وزیر چه ها گفته، این کامنت را گذاشتم:
1- تیتر نوشته تان این است: «خدایا تو شاهد باش». من ترجمه می کنم: «قوم ظالمان بر ما مسلمانان تافته اند». جناب جوانفکر: ما هم مسلمانیم. نیازی هم به صدا کردن خدا نمی بینیم. چون می دانیم همیشه شاهد است.
2- نوشته اید: «استیضاح وزیر در کمتر از سه ماه...» من برداشت می کنم: «اعتماد بسیار زیاد مجلس به احمدی نژاد که به این سرعت نابود می شود»
3- نوشته اید: «اقتدار مجلس زیر سئوال می رود». من پاسخ می دهم: «اگر مجلس اقتدار داشت، قبل از استیضاح آقای وزیر درک می کرد که این ماجرا اسمش (یک رسوایی اخلاقی) است.»
4- نوشته اید: «پرهیز رئیس جمهور از عزل ... می تواند تامل برانگیز باشد» . بله تأمل برانگیز بود. چرا رئیس جمهور به خود اجازه می دهد مدرک تحصیلی را «کاغذ پاره» بخواند؟ مگر همین کاغذ پاره ها معیار استخدام کارمندان دولت نیست؟ مگر عضویت در انجمن هایی مثل «انجمن نخبگان ایران» بقدر یک خروار از همین کاغذ پاره ها نمی خواهد؟
5- در باب هزینه های مادی و معنوی که از جیب مردم پرداخت میشود فرموده اید. عرض کنم جیب مردم که فعلاً در اختیار جنابعالی و جناب رئیس هست. نرخ این دعوا را که معلوم فرمودید، هزینه های مدیریت کلان و حوادثی مثل تورم، انرژی هسته ای، قطعی برق، بحران شکر و... را نیز دقیقاً معلوم فرمائید ما تکلیفمان را برای بقیهء برنامه مدیریتی تان بدانیم. از کمر خم شدهء من جوان، چیزی برای شکستن باقی نمانده.
6- فرمودید «اعمال فشار روحی و روانی و تخریب وجهه و شخصیت یک مقام عالیرتبه...». آن را که حساب پاک است، معمولاً در چنین قضایایی دچار فشار روحی نمی شود. مگر اینکه تهدید و ارعاب نموده باشند. چنین است؟ ثانیاً ایشان سابق بر این مقام عالیرتبه نبودند و دائم خودشان را «خدمتگذار مردم» می نامیدند. داستان چیست؟
7- فرمودید: «آقای کردان وقتی با سووالات و شبهات ... درقبال مدرک دکترای خود مواجه شد...». صادقانه عرض کنم: گواهی موقت پایان تحصیلات را که به ما می دادند، هر چند هم ناچیز، حداقل ده بار مرورش نمودیم مبادا خدشه ای داشته باشد. مدرک ایشان را در همان نگاه اول، بدون خواندن یقین کردیم تقلبی است. به نظر شما، اگر جناب وزیر متوجه چنین موضوع پیش پا افتاده ای نشده اند، دقیقاً به عنوان بالاترین پست مدیریتی کشور، متوجه چه چیزی می خواهند بشوند؟
8- زدن مهر بی صداقتی به آقای کردان ، آیا به منزله تشویق ناخواسته دیگران به پنهان کاری و قلب واقعیت ها نخواهد بود؟ جواب: جانم؟ جناب جوانفکر؟ شما و از این حرفها؟؟؟ من فکر می کنم بیشتر تشویق به این امر خواهد بود که هر کس مدرکی از آموزشگاه زبان سر کوچه گرفته، قبل از نمایش دادن آن به افکار عمومی، یکبار حداقل در اصالت و صحت آن شک کند! و لااقل اجازه ندهد در سازمان زیر دستش ایشان را «دکتر» خطاب کند! به خدا ذره ای عدل هم خیلی چیز مفیدی است.
9- در پایان خدا را شاهد گرفته اید و من هم شک ندارم که شما هم جز حق و عدالت در اندیشه نمی پرورید. اما امان از گفتار شما...
برادر کمترین شما
آمادگی قاطع
جناب آقای رئیس
اینجانب آق مهندس معروف به بنده، بدینوسیله مراتب آمادگی خود را جهت همکاری با آن مقام محترم اعلام می دارم و عمیقاً تمایل دارم جای خالی آقای دکتر خالی بند را برای شما پر کنم. لازم به ذکر است در صورت انتخاب بنده به مقام منیع وزارت، بنده آمادگی دارم فی الفور از دانشگاه قازاد واحد عکسفورد مدرک یکترای خود را ارائه نمایم (یکی دیگه از همون مدرکا بگیرم میشه دوکترا اما فعلاً یکترا بیشتر ندارم). این مدرک توسط مدرن ترین نرم افزارهای گرافیکی تهیه شده و اصالت آن از هر جهت تضمین شده است. بعلاوه اینکه کاغذش اصلا پاره نیست و کاملاً سالمه.
ضمناً توجه به سن و سال کم بنده زیاد توجه نفرمائید، چون بنده بسیار زبر و زرنگ هستم و زبان دراز و تند و تیزی هم دارم و با گوش کردن رادیو مجلس یقین کردم که من از وزیر قبلی بهتر بلتم حرف بزنم.
با تشکر
آق مهندس
پانویس: لطفاً در را باز کنید. من الان زیر بارون پشت در وزارت خونه نشسته ام. زشته وزیر مملکت پشت در بسته بمونه
اینجانب آق مهندس معروف به بنده، بدینوسیله مراتب آمادگی خود را جهت همکاری با آن مقام محترم اعلام می دارم و عمیقاً تمایل دارم جای خالی آقای دکتر خالی بند را برای شما پر کنم. لازم به ذکر است در صورت انتخاب بنده به مقام منیع وزارت، بنده آمادگی دارم فی الفور از دانشگاه قازاد واحد عکسفورد مدرک یکترای خود را ارائه نمایم (یکی دیگه از همون مدرکا بگیرم میشه دوکترا اما فعلاً یکترا بیشتر ندارم). این مدرک توسط مدرن ترین نرم افزارهای گرافیکی تهیه شده و اصالت آن از هر جهت تضمین شده است. بعلاوه اینکه کاغذش اصلا پاره نیست و کاملاً سالمه.
ضمناً توجه به سن و سال کم بنده زیاد توجه نفرمائید، چون بنده بسیار زبر و زرنگ هستم و زبان دراز و تند و تیزی هم دارم و با گوش کردن رادیو مجلس یقین کردم که من از وزیر قبلی بهتر بلتم حرف بزنم.
با تشکر
آق مهندس
پانویس: لطفاً در را باز کنید. من الان زیر بارون پشت در وزارت خونه نشسته ام. زشته وزیر مملکت پشت در بسته بمونه
استیضاح
چند دقیقه ای از رای گیری می گذرد.
آقای لاریجانی عدم اعتماد مجلس به وزیر را اعلام می کند
و من هنوز دارم فکر می کنم
...
لاریجانی اون موقع چطور چنین آدمی رو به معاونت انتخاب کرد؟
پانویس: حرفهای دقیقه آخر آقای وزیر، خیلی تفسیر داشت. اما دیگه دلم نمیخواد تفسیرشون کنم. احساس می کنم لگد زدن به جنازه حساب میشه.
انکار نمی کنم که ایشون رو مناسب شغل وزارت کشور نمی دونستم. اما نه نحوهء استیضاح رو خوشم اومد، و نه نحوهء دفاع رو پسندیدم.
مشتی خزئبلات
...
آقای لاریجانی عدم اعتماد مجلس به وزیر را اعلام می کند
و من هنوز دارم فکر می کنم
...
لاریجانی اون موقع چطور چنین آدمی رو به معاونت انتخاب کرد؟
پانویس: حرفهای دقیقه آخر آقای وزیر، خیلی تفسیر داشت. اما دیگه دلم نمیخواد تفسیرشون کنم. احساس می کنم لگد زدن به جنازه حساب میشه.
انکار نمی کنم که ایشون رو مناسب شغل وزارت کشور نمی دونستم. اما نه نحوهء استیضاح رو خوشم اومد، و نه نحوهء دفاع رو پسندیدم.
مشتی خزئبلات
...
Monday, November 03, 2008
پرسش گاه
امروز که خبر اعلام وصول 15 تا سئوال رو خوندم، یه جستجو زدم ببینم تا حالا چند تا سئوال پرسیده شده... بر اساس تاریخ اعلام وصول میشه این:
2 نوامبر 2008 - پانزده سئوال نمایندگان از وزرا
29 اکتبر 2008 - استیضاح وزیر کشور
26 اکتبر 2008 - 4 سئوال نمایندگان از وزرا
15 اکتبر 2008 - نه سئوال نمایندگان از وزرا
8 اکتبر 2008 - دو سئوال نمایندگان از وزرا
8 اکتبر 2008 - بر اساس مصوبه امروز مجلس شورای اسلامی اگر نمایندگان تا سه بار پاسخهای وزیر به سوالات را قانع كننده ندانستند، رای سوم رأی عدم اعتماد خواهد بود.
7 اکتبر 2008 - 5 سئوال نمایندگان از وزرا
5 اکتبر 2008 - 5 سئوال
28 سپتامبر 2008 - 6 سوال
14 سپتامبر 2008 - 2 سئوال
گوگل ریدر تاریخ ها رو به صورت میلادی نگه میداره و من هم حوصله نداشتم به شمسی تبدیلشون کنم.
آی حال می کنم با این نمایندگان اهل پرسش و سئوال!
خوب. طی دو ماه گذشته چهل و هشت تا سئوال از وزرای دولت پرسیده شده، استیضاح یک وزیر قطعی شده و استیضاح یکی دیگر پیچونده شده. حالا یه وقت به من نگین برانداز و دشمن دولت. اما با این تعداد سئوال و تصویب اون قانونه، گمانم دیگه هیچکدوم از وزرا دوام نیارن. طفلک جناب رئیس آخرای دوره ریاست مجبوره یه نفری توی زمین فوتبال بازی کنه. اگه روز اول بهش انتقاد می کردیم یار گیری اش ایراد داره، برای همین بود. حالا موندیم خوشحال باشیم که دولت خودمون از پس مدیریت کشور بر نیومده و با این کارنامهء خراب داره رفوزه میشه؟ باور کن نمی تونم خوشحال باشم. آخه دولت خودمونه... ایرانیه... به خدا خیلی دلم میسوزه. خیلی.
پر از دردم
2 نوامبر 2008 - پانزده سئوال نمایندگان از وزرا
29 اکتبر 2008 - استیضاح وزیر کشور
26 اکتبر 2008 - 4 سئوال نمایندگان از وزرا
15 اکتبر 2008 - نه سئوال نمایندگان از وزرا
8 اکتبر 2008 - دو سئوال نمایندگان از وزرا
8 اکتبر 2008 - بر اساس مصوبه امروز مجلس شورای اسلامی اگر نمایندگان تا سه بار پاسخهای وزیر به سوالات را قانع كننده ندانستند، رای سوم رأی عدم اعتماد خواهد بود.
7 اکتبر 2008 - 5 سئوال نمایندگان از وزرا
5 اکتبر 2008 - 5 سئوال
28 سپتامبر 2008 - 6 سوال
14 سپتامبر 2008 - 2 سئوال
گوگل ریدر تاریخ ها رو به صورت میلادی نگه میداره و من هم حوصله نداشتم به شمسی تبدیلشون کنم.
آی حال می کنم با این نمایندگان اهل پرسش و سئوال!
خوب. طی دو ماه گذشته چهل و هشت تا سئوال از وزرای دولت پرسیده شده، استیضاح یک وزیر قطعی شده و استیضاح یکی دیگر پیچونده شده. حالا یه وقت به من نگین برانداز و دشمن دولت. اما با این تعداد سئوال و تصویب اون قانونه، گمانم دیگه هیچکدوم از وزرا دوام نیارن. طفلک جناب رئیس آخرای دوره ریاست مجبوره یه نفری توی زمین فوتبال بازی کنه. اگه روز اول بهش انتقاد می کردیم یار گیری اش ایراد داره، برای همین بود. حالا موندیم خوشحال باشیم که دولت خودمون از پس مدیریت کشور بر نیومده و با این کارنامهء خراب داره رفوزه میشه؟ باور کن نمی تونم خوشحال باشم. آخه دولت خودمونه... ایرانیه... به خدا خیلی دلم میسوزه. خیلی.
پر از دردم
بی آبرو
خیلی جالبه! رئیس جمهور در دفاع از وزیر کشور میگه ایشون سی ساله دارن تو این کشور خدمت می کنن و مدرکشون برایم من ملاک نبوده!
خدا واقعاً شانس بده! ایشون که مدرک لیسانس و فوق لیسانسش را هم دانشگاه آزار انکار کرده. حالا فرض کنیم به خاطر دکترای جعلی آکسفورد محاکمه بشن. اما اون چیزی که مد نظر منه اون یکیه. منظورم اینه که ایشون سی ساله در پست های عالی و متعالی داشته کار میکرده و کسی هم بهش نمی گفته بالا چشمت ابرو. حالا مای بیچاره اگه یه عطسه بخوایم بکنیم سی دفعه این مدرکمونو باید ببریم برابر اصل کنیم و از دانشگاه صدتا استعلام محرمانه و غیر محرمانه بگیرن و با انجمن اسلامی دانشگاه مشورت کنن که ببینن ما تو دانشگاه نمازمونو سر وقت خوندیم یا نه.
من اصلاً دیگه کاری به هیچ جاش ندارم. نه که تو این کشور عدل از سر تا پاش داره میریزه؟ حالا فقط همینش مونده که آقای رئیس جمهور بگه استیضاح غیر قانونیه چون به عملکردش کار ندارن و به مدرکش کار دارن.
کاش صدای من به رئیس جمهور می رسید و میگفتم اگه راست می گی و اینقدر تو آدم عادلی هستی، یه مرحمتی کن نگاه کن که زیر دستهات با ما که همون کاغذ بی ارزش رو داریم چطوری هیکلمون رو سانت میزنن به معیارهای صد تا یه غازشون.
خوب البته اگه منم همچی پارتی داشتم کسی عمراً جرات می کرد به مدرکم ایراد بگیره. میرفتم فوق دکترا میگرفتم و باهاش وزارت هم می کردم.
البته برای شما که آبرو زیاد مهم نیست. برای همین وقتی هم مدرکتون جعلی میشه، بدون هیچ دغدغه ای خودتون رو میزنین به اون راه و میگین باید بری یقهء دانشگاه رو بگیری
!!!
کاش صدای من به رئیس جمهور می رسید و بهش می گفتم:
خدا... ایشالا یه روزی به شما خواهد فهماند
و آن روز، چهرهء گریان شما دیدنی است
خدا واقعاً شانس بده! ایشون که مدرک لیسانس و فوق لیسانسش را هم دانشگاه آزار انکار کرده. حالا فرض کنیم به خاطر دکترای جعلی آکسفورد محاکمه بشن. اما اون چیزی که مد نظر منه اون یکیه. منظورم اینه که ایشون سی ساله در پست های عالی و متعالی داشته کار میکرده و کسی هم بهش نمی گفته بالا چشمت ابرو. حالا مای بیچاره اگه یه عطسه بخوایم بکنیم سی دفعه این مدرکمونو باید ببریم برابر اصل کنیم و از دانشگاه صدتا استعلام محرمانه و غیر محرمانه بگیرن و با انجمن اسلامی دانشگاه مشورت کنن که ببینن ما تو دانشگاه نمازمونو سر وقت خوندیم یا نه.
من اصلاً دیگه کاری به هیچ جاش ندارم. نه که تو این کشور عدل از سر تا پاش داره میریزه؟ حالا فقط همینش مونده که آقای رئیس جمهور بگه استیضاح غیر قانونیه چون به عملکردش کار ندارن و به مدرکش کار دارن.
کاش صدای من به رئیس جمهور می رسید و میگفتم اگه راست می گی و اینقدر تو آدم عادلی هستی، یه مرحمتی کن نگاه کن که زیر دستهات با ما که همون کاغذ بی ارزش رو داریم چطوری هیکلمون رو سانت میزنن به معیارهای صد تا یه غازشون.
خوب البته اگه منم همچی پارتی داشتم کسی عمراً جرات می کرد به مدرکم ایراد بگیره. میرفتم فوق دکترا میگرفتم و باهاش وزارت هم می کردم.
البته برای شما که آبرو زیاد مهم نیست. برای همین وقتی هم مدرکتون جعلی میشه، بدون هیچ دغدغه ای خودتون رو میزنین به اون راه و میگین باید بری یقهء دانشگاه رو بگیری
!!!
کاش صدای من به رئیس جمهور می رسید و بهش می گفتم:
خدا... ایشالا یه روزی به شما خواهد فهماند
و آن روز، چهرهء گریان شما دیدنی است
هورااااا
رئيسجمهور گفت: استيضاح وزير كشور را امري در راستاي استيضاح وزير و عملكرد وي نميدانم و به همين خاطر در جلسة مجلس براي اين موضوع شركت نخواهم كرد.
- آخ جووووووون ن ن ن ن ن ن ن ن
!!!
- آخ جووووووون ن ن ن ن ن ن ن ن
!!!
Sunday, November 02, 2008
سرما
سرمای این روزها برای تو شاید تکراری باشد.
من آن ساعت را هنوز می خواهم. همان دقیقه که تو باشی و کمی بیشتر باشی.
دلم گاه گاهی از آن های های گریه کردن ها می هراسد.
تو اما مهربان.
راستی... یادم رفت بگویم.
آن حرفها که در گوش ات زمزمه می کردم، فی البداهه بود.
سرت بی رنج و دلت شاد
خانهء قلبت همیشه آباد
میان هر دو دستت سرسبز و پر برکت باد
مرا هم روز دیگر گر کنی یاد
...
من آن ساعت را هنوز می خواهم. همان دقیقه که تو باشی و کمی بیشتر باشی.
دلم گاه گاهی از آن های های گریه کردن ها می هراسد.
تو اما مهربان.
راستی... یادم رفت بگویم.
آن حرفها که در گوش ات زمزمه می کردم، فی البداهه بود.
سرت بی رنج و دلت شاد
خانهء قلبت همیشه آباد
میان هر دو دستت سرسبز و پر برکت باد
مرا هم روز دیگر گر کنی یاد
...
Wednesday, October 29, 2008
حرفهای خودمونی
(1)
این برای این است که اعلام کنم: خسته شدم!
(2)
از خیلی چیزها خسته شده ام و به خیلی چیزهای دیگر علاقه مند شده ام.
(3)
از شرکتی که در آن کار می کنم خسته شده ام. شاید اخراجم کنند. البته اگر آنها زودتر از من تکان بخورند. چون من چند روز دیگر استعفا می دم.
(4)
میخوام برم دنبال ساختن اون موشک آپولویی که دو ساله طراحیش دهنمو صاف کرده.
(5)
شاید هم نرم.
(6)
اما زندگی را دوست دارم. با تمام جزئیاتش.
(7)
می دونی؟ مدتهاست می خوام اینو بنویسم. هی یادم میره.
آدم در مقابل کسی که دوستش داره، خیلی بی دفاع میشه. اصولاً به نظر من آدمی که دوست دار میشه یا در بدترین حالت عاشق میشه، خیلی آدم بی دفاعیه.
اما بدترین واکنش در مقابل این آدم بی دفاع می دونی چیه؟ اینکه نسبت بهش بی تفاوت باشی.
وقتی یه نفر نسبت به تو بی تفاوته، فرق نمیکنه چی میگی، فرق نمیکنه چی فکر میکنی، فرق نمیکنه چکار میکنی، اصلاً هیچکدام از کارهای تو نمیتونه روی اون اثری بذاره.
اونوقت تو احساس میکنی که انگار مثل یه آدم برهنه و بی دفاع، جلوش ایستادی. فیگور بگیری، جذب نمیشه. جیغ بزنی هم اصلاً صداتو نمیشنوه.
(8)
خوب. به نظرت بهترین راه زندگی چیه؟
در مقابل تمام آدمهایی که دوستشان داری و گاهی از فرط بی دفاعی درست مثل یک قربانی برهنه جلویشان در حال لرزیدنی و انتظار داری لااقل کمترین توجهی به تو بکنند و آنچه می خواهی نشانشان بدهی...
در مقابل تمام بی تفاوتی هایشان...
(9)
هیچ. دیگه برات هیچ چیز فرق نمیکنه. یعنی نباید برات فرق کنه.
(10)
اصلاً بیا آدمهایی که تو شماره 8 گفتم رو فرض کن یه بلندگوی یه طرفه اند. فقط از دل خودشان حرف میزنن. اما این بلندگو استعداد چندانی برای رساندن صدای تو به آنطرف ندارند.
(11)
اشتباه نکن.
حتی اگه بلندگو بتونه صداتو ببره اونور، میکروفونی که اونجاس همهء صداتو از بین میبره.
این برای این است که اعلام کنم: خسته شدم!
(2)
از خیلی چیزها خسته شده ام و به خیلی چیزهای دیگر علاقه مند شده ام.
(3)
از شرکتی که در آن کار می کنم خسته شده ام. شاید اخراجم کنند. البته اگر آنها زودتر از من تکان بخورند. چون من چند روز دیگر استعفا می دم.
(4)
میخوام برم دنبال ساختن اون موشک آپولویی که دو ساله طراحیش دهنمو صاف کرده.
(5)
شاید هم نرم.
(6)
اما زندگی را دوست دارم. با تمام جزئیاتش.
(7)
می دونی؟ مدتهاست می خوام اینو بنویسم. هی یادم میره.
آدم در مقابل کسی که دوستش داره، خیلی بی دفاع میشه. اصولاً به نظر من آدمی که دوست دار میشه یا در بدترین حالت عاشق میشه، خیلی آدم بی دفاعیه.
اما بدترین واکنش در مقابل این آدم بی دفاع می دونی چیه؟ اینکه نسبت بهش بی تفاوت باشی.
وقتی یه نفر نسبت به تو بی تفاوته، فرق نمیکنه چی میگی، فرق نمیکنه چی فکر میکنی، فرق نمیکنه چکار میکنی، اصلاً هیچکدام از کارهای تو نمیتونه روی اون اثری بذاره.
اونوقت تو احساس میکنی که انگار مثل یه آدم برهنه و بی دفاع، جلوش ایستادی. فیگور بگیری، جذب نمیشه. جیغ بزنی هم اصلاً صداتو نمیشنوه.
(8)
خوب. به نظرت بهترین راه زندگی چیه؟
در مقابل تمام آدمهایی که دوستشان داری و گاهی از فرط بی دفاعی درست مثل یک قربانی برهنه جلویشان در حال لرزیدنی و انتظار داری لااقل کمترین توجهی به تو بکنند و آنچه می خواهی نشانشان بدهی...
در مقابل تمام بی تفاوتی هایشان...
(9)
هیچ. دیگه برات هیچ چیز فرق نمیکنه. یعنی نباید برات فرق کنه.
(10)
اصلاً بیا آدمهایی که تو شماره 8 گفتم رو فرض کن یه بلندگوی یه طرفه اند. فقط از دل خودشان حرف میزنن. اما این بلندگو استعداد چندانی برای رساندن صدای تو به آنطرف ندارند.
(11)
اشتباه نکن.
حتی اگه بلندگو بتونه صداتو ببره اونور، میکروفونی که اونجاس همهء صداتو از بین میبره.
بدبین شده ام
شمارش معکوس برای «ضایع شدن هیجان آنها که دل به عزل وزیر کشور بسته اند» شروع شد
سه شنبهء آینده خیلی جدی خواهید دید که عقل و منطق کجا خواهد ایستاد و من مطمئنم که همه آنها که در آن روز بطور جدی اخبار را پیگیری کرده اند بطور خیلی جدی تر از اینکه اینهمه وقت خودشان را تلف کرده اند پشیمان خواهند شد و محکم روی دستشان می زدند که لااقل چند تا مهره چینی قوی تر هم انجام می دادند و اکتفا به یک حرکت نمایشی مجلس برای بازی کردن «میان پردهء طنز استیضاح وزیر» نمی کردند.
من نمونهء این بازی را در محاکمهء کرباسچی دیدم.
من نمونهء این بازی را در استیضاح وزیر آموزش و پرورش دیدم.
من نمونهء این بازی را در استیضاح وزیر اقتصاد دیدم.
و لابد یادتان هست که بعد هم رئیس جمهور و مشاورش در عزل همان وزیر چه فرمایشاتی فرمودند؟
من نمونهء این بازی را در زمان محاکمهء عوامل 18 تیر هم دیدم.
این بازی تکراری است. کلافه کننده و خسته کننده. حتی کلیشه ای تر از فیلم های هالیوودی و حتی زشت تر از سریال عالیجناب بوتیفار و تحقیقات چندهزار صفحه ای اش.
این بازی فقط برای تحقیر افکار عمومی ساخته شده و ما چقدر ساده ایم که هنوز هم این خبرها را می خوانیم
...
سه شنبهء آینده خیلی جدی خواهید دید که عقل و منطق کجا خواهد ایستاد و من مطمئنم که همه آنها که در آن روز بطور جدی اخبار را پیگیری کرده اند بطور خیلی جدی تر از اینکه اینهمه وقت خودشان را تلف کرده اند پشیمان خواهند شد و محکم روی دستشان می زدند که لااقل چند تا مهره چینی قوی تر هم انجام می دادند و اکتفا به یک حرکت نمایشی مجلس برای بازی کردن «میان پردهء طنز استیضاح وزیر» نمی کردند.
من نمونهء این بازی را در محاکمهء کرباسچی دیدم.
من نمونهء این بازی را در استیضاح وزیر آموزش و پرورش دیدم.
من نمونهء این بازی را در استیضاح وزیر اقتصاد دیدم.
و لابد یادتان هست که بعد هم رئیس جمهور و مشاورش در عزل همان وزیر چه فرمایشاتی فرمودند؟
من نمونهء این بازی را در زمان محاکمهء عوامل 18 تیر هم دیدم.
این بازی تکراری است. کلافه کننده و خسته کننده. حتی کلیشه ای تر از فیلم های هالیوودی و حتی زشت تر از سریال عالیجناب بوتیفار و تحقیقات چندهزار صفحه ای اش.
این بازی فقط برای تحقیر افکار عمومی ساخته شده و ما چقدر ساده ایم که هنوز هم این خبرها را می خوانیم
...
Sunday, October 26, 2008
ببخشید؟
از منفی گویی و دادن خبرهای بد خیلی بدم میاد. اما برای اینکه کمی از قضیه پست پایینی - تورم و اینا - آگاه تر باشین، ارجاع میدم به بانک مرکزی: گزارش شاخص بها در شهریور هشتاد و هفت.
خوب. من عدد ترسناک 3 درصد تورم در ماه رو فکر می کردم. اما متاسف شدم وقتی دیدم تورم شهریور نزدیک به چهار درصد شده.
علاوه بر این مقایسه تورم در شهرها نشان میده که در بعضی شهرها این عدد حداقل سه و یکدهم و در شهرهای دیگری هم به پنج و شش دهم هم رسیده.
چشمتان روشن.
دلتان شاداب.
جیب تان پر پول
...
پ.ن. عبارت انگلیسی اسم خانم سارا پالین را عمداً اشتباه نوشتم. شما هم متوجه شدین؟
خوب. من عدد ترسناک 3 درصد تورم در ماه رو فکر می کردم. اما متاسف شدم وقتی دیدم تورم شهریور نزدیک به چهار درصد شده.
علاوه بر این مقایسه تورم در شهرها نشان میده که در بعضی شهرها این عدد حداقل سه و یکدهم و در شهرهای دیگری هم به پنج و شش دهم هم رسیده.
چشمتان روشن.
دلتان شاداب.
جیب تان پر پول
...
پ.ن. عبارت انگلیسی اسم خانم سارا پالین را عمداً اشتباه نوشتم. شما هم متوجه شدین؟
نکته
خبر های جدید
نفت ارزان شد
تورم باز هم بالا رفت.
قابل توجه آن رئیس جمهور هایی که تا چند وقت پیش گناه افزایش تورم را انداخته بودند گردن افزایش قیمت نفت. هنوز یادمان نرفته. اما امان از این تورم!
اعلامیه جدید دولتی:
دست به دست هم دهیم به مهر
میهن خویشتن را کنیم ویران
پیش بینی می کنم:
این یکی افزایش تورم را هم می اندازند گردن بحران مالی جهانی که فعلاً فقط اروپا و آمریکا را گرفته و ما که نه در اروپا حساب بانکی داریم و نه در آمریکا اعتباری، بیشتر از همه دچار تورم خواهیم شد.
این خط و این هم نشان. ببینید اگر در مصاحبهء آتی نفرمودند؟
باز هم پیش بینی می کنم: نرخ بعدی تورم حداقل از 32 تا 35% باشد. البته دعا می کنم این یکی پیش بینی غلط بشود
...
نفت ارزان شد
تورم باز هم بالا رفت.
قابل توجه آن رئیس جمهور هایی که تا چند وقت پیش گناه افزایش تورم را انداخته بودند گردن افزایش قیمت نفت. هنوز یادمان نرفته. اما امان از این تورم!
اعلامیه جدید دولتی:
دست به دست هم دهیم به مهر
میهن خویشتن را کنیم ویران
پیش بینی می کنم:
این یکی افزایش تورم را هم می اندازند گردن بحران مالی جهانی که فعلاً فقط اروپا و آمریکا را گرفته و ما که نه در اروپا حساب بانکی داریم و نه در آمریکا اعتباری، بیشتر از همه دچار تورم خواهیم شد.
این خط و این هم نشان. ببینید اگر در مصاحبهء آتی نفرمودند؟
باز هم پیش بینی می کنم: نرخ بعدی تورم حداقل از 32 تا 35% باشد. البته دعا می کنم این یکی پیش بینی غلط بشود
...
Subscribe to:
Posts (Atom)
